نهادن
معنی انگلیسی
lay position put rest set
واژههای انگلیسی با این معنی
- enmesh دردام نهادن، گرفتارکردن، درشبکه نهادن
- inearth درخاک نهادن، دفن کردن
- inter درخاک نهادن، دفن کردن
- encage درقفس نهادن
- incage درقفس نهادن
- inhume در خاک نهادن، در خاک سپردن، زير خاک کردن
- immesh در دام نهادن، گرفتار کردن.
- incarcerate در زندان نهادن، زنداني کردن، توقيف کردن
- doin روبخرابي نهادن، کشتن، لخت کردن
- invest گذاردن، نهادن، گماشتن
- cage قفس، قفس نهادن، در زندان افکندن
- embowel روده دراوردن از، درخاک نهادن، درشکم (چيزي) قراردادن
- shut بستن، بر هم نهادن، جوش دادن
- invaginate غلاف کردن، در غلاف نهادن، توي خود برگرداندن
- die down تحليل رفتن، روبزوال نهادن، مردن.
- coffer صندوق خزانه، درصندوق نهادن
- place گذاشتن، گذاردن، نهادن
- set قراردادن، گذاردن، نهادن
- incept اغاز کردن، شروع کردن، بنياد نهادن
- embellish ارايش دادن، لعاب دادن، شاخ وبرگ نهادن
- kotow سجودچيني که عبارت است ازگذاشتن پيشاني بر، روي زمين، پيشاني برخاک نهادن
- kowtow سجودچيني که عبارت است ازگذاشتن پيشاني بر، روي زمين، پيشاني برخاک نهادن
- outmatch پيش افتادن از، عقب گذاشتن، قدم فراتر نهادن از.
- lade بار کردن، بارگيري کردن، بارکشتي کردن