گشتن معنی انگلیسی explore peregrinate range revolve rotate sweep travel turn واژههای انگلیسی با این معنی roam گشتن، گردش کردن، سير کردن gad ول گشتن، اواره گشتن، هرجايي بودن gallivant ول گشتن، ولگردي کردن، گردش کردن ranksack خوب گشتن، خوب جستجوکردن، زياد saunter ولگردي کردن، ول گشتن، اواره گشتن maroon در کرانه يا جاي ويراني کردن، ول گشتن، ول گردي کردن maroonedmarooning در کرانه يا جاي ويراني کردن، ول گشتن، ول گردي کردن hang around وقت را ببطالت گذاندن، ول گشتن، ور رفتن. scrounge جستجو کردن، دنبال گشتن، گرداوري کردن rove گرديدن، آواره گشتن، بي مقصد گشتن grabble کورمالي کردن، بادست پي چيزي گشتن flow روان شدن، جاري شدن، گشتن seach جستجو کردن، گرديدن، گشتن fossick خوب جستجوکردن، زيروروکردن، خوب گشتن circumrotate چرخيدن، دور زدن، دور گشتن grope کورمالي کردن، دست مالي کردن، گشتن درتاريکي snoop نگاه تجسس اميز کردن، بدنبال غذا پوييدن، بدنبال متخلفين قانون گشتن lounge لميدن، لم دادن، تنبلانه رفتن straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن rummage خوب جستجو کردن، زيرورو کردن، بهم زدن slue چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن sluesslew چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن hunt شکار کردن، صيد کردن، در شکار بکار بردن slew چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن