اصلاح کردن معنی انگلیسی correct mend reclaim rectify refine reform remedy repair revise right واژههای انگلیسی با این معنی amend اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودي يافتن emend اصلاح کردن، تصحيح کردن، درست کردن emendate اصلاح کردن، تصحيح کردن، درست کردن linebreed اصلاح نژادي کردن، بهنژاد کردن. rezone محيط چيزي را اصلاح کردن، محيط را تغيير دادن، از نو محدوده تعيين کردن. rectified درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن rectifies درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن rectify درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن revise تجديد نظر کردن (در)، اصلاح کردن، اصلاح کردن revisor تجديد نظر کردن (در)، اصلاح کردن، اصلاح کردن ameliorable بهترکردن، اصلاح کردن، چاره کردن ameliorate بهترکردن، اصلاح کردن، چاره کردن meliorate بهتر کردن، اصلاح کردن، بهتر شدن redress جبران کردن، رفع کردن، اصلاح کردن retouch دست کاري کردن، قلم زدن، اصلاح کردن shave تراشيدن، از نزديک (چيزي) رد شدن وبه ان نخوردن، اصلاح کردن furbish پرداخت کردن، پاک کردن، جلادادن atone کفاره دادن، کفاره کردن، آشتي دادن accord (.vt.& vi): جورکردن، وفق دادن، اشتي دادن retrievably دوباره بدست اوردن، باز يافتن، پس گرفتن retrieve دوباره بدست اوردن، باز يافتن، پس گرفتن compose ساختن، درست کردن، ترکيب کردن accomodate همراهي کردن، مناسبت کردن، منطبق کردن accommodate همساز، همساز کردن، جا دادن