پیچیدن معنی انگلیسی bind coil enfold ply writhe swathe turn twist واژههای انگلیسی با این معنی wrap پيچيدن، پيچيدن :قنداق کردن، پوشانيدن enwrap پيچيدن، قنغاق کردن، پنهان کردن infold پيچيدن، پوشاندن، در بر داشتن envelop پيچيدن، پوشاندن، درلفاف گذاشتن crispy پيچيدن، چين دادن، خشک کردن swirl پيچيدن، چرخ زدن، پيچاندن enfold پيچيدن، دربرگرفتن، دراغوش گرفتن resonate پيچيدن، صدا پيچ شدن intwine بهم پيچيدن، درهم بافتن، در اغوش گرفتن intertwine بهم پيچيدن، در هم مشبک کردن (يا شدن) interknit بهم پيچيدن، در هم مشبک کردن intertwist بهم پيچيدن، بهم پيچيدگي interwreathe بهم پيچيدن، حلقه کردن convolve بهم پيچيدن enwind پيچيدن دور intervolve بهم پيچيدن tangle درهم پيچيدن، درهم وبرهم کردن، ژوليده کردن writhe بخود پيچيدن، پيچ وتاب خوردن، آزرده شدن agonize بخود پيچيدن، تقلا کردن، بيهوده کوشيدن enshoud درکفن پيچيدن، کفن کردن، پوشيدن enshroud درکفن پيچيدن، کفن کردن، پوشيدن entwine (بهم) پيچيدن، (درهم) بافتن، درآغوش گرفتن inwind (بهم) پيچيدن، درآغوش گرفتن، (درهم) بافتن intertangle در هم پيچيدن، بهم گير کردن